ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

44

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

دادن ، تا گشتاسپ بفرستادش به سيستان تا رستم را ببندد . و جاماسپ حكيم گفته بود كه او را زمان بر دست رستم باشد . بناكام اسفنديار به سيستان رفت ، و هرچند رستم او را تاج‌وتخت پذرفت ، و پيش‌آمدن نپسنديد ، جز بند برنهادن تا حرب افتاد ، و تيرى بر چشمش رسيد ، و بمرد . و بهمن ، پسرش ، را به رستم سپرد به وصيّت . بر آخر عهد گشتاسپ بهمن را از رستم بازخواست ، و رستم او را با همه سازهاى شاهانه پيش گشتاسپ فرستاد و او را ولىّ عهد كرد ، و به حدود بلخ از جهان برفت . و از عمارتها شهرستانى بنا كرد سه‌سو و رامشتاسپان نام نهاد ، و اكنون بسا * خوانند . و اندر عهد حجّاج يوسف آن مثلّث باطل كرد ، و بنا گرد اندر آوردند بر دست آزادمرد كامكار ، و به روستاى انارباز * ديهى كرد نمپور * . و آتشگاهى بلند برآورد و بر آنجا وقفها كرد . و اسفنديار سدّى كرد ، برابر تركان از پس بيست فرسنگى سمرقند ، و در آب سلسله‌ى عظيم آهنين ساخت تا گذار تركان نيفتد . و هر كجا بتخانه‌ها يافت همه خراب كرد و بجاى آن آتشگاهها برآورد - و اللّه أعلم . پادشاهى بهمن صد و دوازده سال بود نخستين دختر صور ، ملك كشمير ، به زن كرد نام او كسايون ، به خواهندگى و فرمان رستم . پس با لؤلؤ نامى كه با وى از كشمير آمده بود ، سر داشت . و به گفتار اين زن بهمن همه گنج و سپاه به عشق كسايون در دست لؤلؤ نهاد ، تا همه بزرگان را به دينار و بخشش بنده كرد . و قصد گرفتن بهمن كردند ، تا دانسته شد . و بهمن با بارين پرهيزكار كه رستم فرستاده بودش ، بگريختند و به مصر افتادند . و بعد حالها داماد ملك مصر گشت ، و سپاه آورد تا پادشاهى از دست لؤلؤ بيرون كرد . و كسايون را بكشت ، و لؤلؤ را به شفاعت بزرگان بخشيد و از پادشاهى بفرستاد . و درين وقت رستم و زواره به حيلت شغاد ، برادرش ، و شاه كابل ، و چاه كندن ، كشته شدند . چون بهمن خبر يافت ، تعزيت بداشت و پس به كين اسفنديار برخاست ، و سپاه برد به سيستان . و كارها رفت ، تا چند بار به هزيمت بازآمد و بعد روزگارى پيروزى يافت . و فرامرز به هندوستان رفت و زال را اسير گرفت ، و خانه فرمود ساختن ، چون قفص از آهن ، و زال را در آنجا بازداشت ، و بر پيل همىگردانيد با خود تا به كشمير فرامرز كشته شد آخر كار . و گويند در خندق افتاد از خطا كردن